مدتهاست نوشته جدیدی اضافه نکردمبرگردیم به
خوابها و خاطرات قبلیبعد از اتفاقی که برای
مژگان افتاد، خواب دیدم عده ای میخوان مقداری طلا (فکر میکنم طلاهای لیدا بود) رو به سرقت ببرند، یک نفر اونها رو میگیره و به من میده. توی راه که میام بدمبه لیدا، مقداری طلا روی زمین یخته، ا مربوط به مژگان هستن. اونها رو جمع میکنم و بهش میدم و میگم ببین چیزی ازش کم نباشهآب باریکی روی زمین جاری است، من و مژگان یک طرف آب و لیدا طرف دیگر آب است.
هستي مهربون...
ما را در سایت هستي مهربون دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 21
تاريخ: شنبه
1 مهر
1402 ساعت: 16:57